تبليغاتX
زیبا هستم یه دختر اريايي
من از تبار پاك اریایی قشنگ ترين قصيده ي رهايي


زیبا هستم یه دختر اريايي








         
 
تابحال به تو گفته بودم وقتی مرا ترک کردی

دیگر هیچ فرشته ای در اسمانم پرواز نکرد

تابحال به تو گفته بودم وقتی مرا ترک کردی

دیگر هرگز چشمهای عسلی برایم رنگی نداشت

تابحال به تو گفته بودم وقتی مرا ترک کردی

دیگر هیچ عروسکی برایم قشنگ و زیبا نبود

تابحال به تو گفته بودم وقتی مرا ترک کردی

دیگر هرگز خورشید در اسمانم پیدا نشد

تابحال به تو گفته بودم وقتی مرا ترک کردی

قلب مرا هم با خود به اسمان بردی

قلبی شکسته در خطر است

و بالشی مرطوب از اشک

اگر قلب من میتوانست حرف بزند

تو میشنیدی که چقدر تنهاوبی کس هستم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386 ساعت 23:17  توسط زیبا خانوم  | 


                        
 

منو نسپار به فصل رفته ي عشق

گفتي دوستت دارم. قلبم تندتر از هميشه تپيد، لبخند زدم و باورت کردم با اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند.
با صدايت مرا نوازش کردي، تپش قلبت را حس کرم، مهربان و پاک بود. در آغوشت غرق محبت شدم. به تو تکيه کردم و آرام شدم.
نگاهت مهربان است و صدايت آرامش، دستانت بخشنده و بويت بوي بهار عشق. با تو احساس امنيت مي کنم. احساس زيبايي، احساسي که مرا از تمام بي رحمي ها و بدي ها حفظ مي کند.
روز تولد عشق قلبم را به تو هديه دادم که دستت را به من بدهي تا يکي شويم و پرواز کنيم تا بي کرانه ها.
منو نسپار به فصل رفته ي عشق
نذار کم شم من از آينده ي تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توي آغوش بخشاينده ي تو

 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386 ساعت 23:16  توسط زیبا خانوم  |